همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی؟!
به کسی جمال خود را ننموده یی و بینم
همه جا به هر زبانی، بود از تو گفت و گویی!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مویم
شده ام ز ناله، نالی، شده ام ز مویه، مویی
همه خوشدل این که مطرب بزند به تار، چنگی
من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار مویی!
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشین کنار جویی!
شکست اگر دل من، به فدای چشم مستت
سر خُمّ می سلامت شکند اگر سبویی
نشود این که از ترحم دمی ای سجاب رحمت
من خشک لب هم آخر ز تو تر کنم گلویی؟...
نظری به سوی (رضوانی) دردمند مسکین
که به جز درت، امیدش نبود به هیچ جایی
:: برچسبها:
\"فصیح الزمان شیرازی(رضوانی)\" ,
|
امتیاز مطلب : 251
|
تعداد امتیازدهندگان : 54
|
مجموع امتیاز : 54